
چه سوزي مياد ، چقدر غم داره هوا چقدر ساكته همه جا ، يه چي كم داره الآن خورشيد رفت و سايه هامون باريك شدن هِي پنج بعد از ظهر چه وقت تاريك شدنه ؟ نورها بي رَمَق ترن ، روزا رو ميبرن عقب باد مياد برگها هم ميرن هر طرف همه اينا ميخوان به من بگن پاييز رسيده يادآورِ غمي كه ما داريم به سينه يك سال شد تا بفهمم اين هم گذشت تو دلم حرفهايي موند كه نشد هيچ وقت موقعش تو مي خواي ثابت كني من مقصر بودم ؟ من اصرار دارم اطرافيات موثر بودند بي خيال! نه توضيح مي دم نه توضيح مي خوام حتي توضيح هم بدي نداره توفیقی زياد توو لباس سفيد خواستمت ، كردي روسياهمون ...
ادامه مطلب